
و از فراسوی عبورهای مبهم ثانیه ها
کسی آمده است از جنس باران
چتری از نور
و قلبی معطر از عطر بهاران
کسی از جنس آب و آینه
از تلاطم های زندگی ساز
و از سرزمین رویاها نه!
از دیار حقیقت های ناب
به چشمانم زلالی اشک
به دستانم طراوت مهر
و به قلبم گرمای عشق
کسی آمده تا ترجمان زندگی را بر لوح دلم بنگارد
کسی آمده تا از حضورهای مبهم لحظه ها برایم باران بسازد
آمده تا بدانم زندگی یعنی بودن با او
به لحظه هایم رنگ بیقراری زده است
ثانیه ایم را پر از رازهای آسمانی کرده است
مسافری آمده است از سرزمین نور...
قلبم را به او خواهم بخشید
گام در سرزمینی خواهم نهاد
که گل هایی از عطر او دارد
تن به هیاهویی خواهم بخشید که پر از صدای اوست
شوق بر آینه ی هستی او خواهم بست
و به احساس پر از عطر دمش
جان به اهدای نفس های دلش
:دختری از مشرق آرزوها:
پینوشت: وقتی دو نفر همدیگه رو خیلی دوست دارند، روی توجهشون به همدیگه حساس میشن... انتظارشون از هم بالا میره... این خوبه یا بد؟... ولی این دیگه حتما خوبه که بتونن راحت انتظارشون رو برای همدیگه بگن و به نظر همدیگه احترام بذارن... کاش تا همیشه این طراوت ها و احترام ها تازه بمونند... میشه... باید خواست و تلاش کرد... عشقی که بخواد سرکش رها بشه، هرگز به کامیابی نمی رسه... عشق هرگز به تنهایی خوشبختی نمیاره... شاید همینه که باعث شکست در عشق میشه... باید براش پشتوانه ساخت... باید برای شورانگیز کردنش.... باید برای همیشگی کردنش تلاش کرد و این شاید معنای همون جمله ی دکتر شریعتی باشه که "دوست داشتن از عشق برتر است..."
چقدر به این نوشته که خلاصه ی چیزایی هستش که بالا گفتم اعتقاد دارین؟!
عشق واقعی از همون عشق ابتدائی سرچشمه میگیره... طرفین باید برای واقعی کردنش "تلاش" کنن... برای آتشین تر کردنش باید "تلاش" کرد!... نباید اجازه داد کم کم سرد شه... خودش خود به خود حفظ نمیشه... باید براش پشتوانه ساخت...برای همیشگی کردنش باید "تلاش" کرد...
|