X
تبلیغات
رایتل

.

 

و امروز سالگرد آن شب زیباست... همان شبی که با ستاره ها شکوه عشق را به نظاره نشستیم... شبی که خدا به پیوندمان لبخند زد... شبی که عروس قصه ی رامین شدم و رامین مرا بر اسب خود نشاند... 

چقدر دلم میخواهد چشم هایم را ببندم و فقط... فقط... زمزمه کنم: "خدایا شکر"... 

خوشبختم... خوشبختم و طعم این احساس شیرین را با تمام وجود در آستان ثانیه های بیقرار در کام می کشم... از پشت واژه های خیس به چشمان مهربانت مینگرم... پلک میزنی و دنیایم در حرکت مژگانت تازه می شود... لبخندت مرا به عمق جان می کشاند... آرامی... آرام... و اما... "در دل تنگت گله هاست"!... 

... آرام باش محبوب من... آرام باش... خدا هست... همین نزدیکی... لای معصومیت جانماز من... لای تواضع تشهد تو... آرام باش... من هستم ، تو هستی ، این عشق پابرجاست... و ما ایستاده ایم... 

تا در شبی دیگر وصال دمادم دست هایمان را به هلهله ننشینیم، ایستاده ایم... 

 

دست هایت را آرام می فشارم و بر پاکی لب هایت بوسه می زنم:

سالگرد عقدمون مبارک رامینم....

نوشته شده در یکشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1390ساعت 04:14 ب.ظ توسط بهارنارنج و یاس رازقی|
12 نظر عمومی
| نظر خصوصی

Design By : EshgheBidar