X
تبلیغات
رایتل
دوباره رفتی... - عشق بیدار
jy

دوباره رفتی...

شاید بیشتر از هر زمان در این سال ها عاشقت هستم... پس چرا... چرا در این طوفان دلدادگی رفتی؟ نگاه معصومت وقت رفتن پاسخ سوالم را داد :  

ما ناگزیریم...

دوباره تک ها و اس ام اس ها شروع شد... دوباره غربت عشق و روحمان را در واژه های خسته و تکراری میریزیم... واژه هایی سرشار... 

ثبت میکنم برای روزگاران نزدیک پیش رو تا یادم نرود لحظه ی رفتنت چه دردی بر جان و تنم روان شد... ثبت میکنم تا یادم نرود در فاصله ی بین در سالن تا در حیاط که بدرقه ات کردم هزاران بار در خود شکستم... ثبت میکنم تا یادم نرود... 

و دوباه منم و تنهایی غریب اتاق آبی ام... دوباره با پروانه های آبی اتاقم یلدای درد گرفته ایم... به نسیم سپردم در اتاقم را نزند... به باران سپردم بر پنجره ام نکوبد...  دل می خواند و دیده می بارد...  

 

گفتی بر می گردی و من از همین لحظه دوباره ثانیه ها را میشمارم تا برگردی... چشم هایم می بارند اما ناامید نیستم. باید آرام آرام خودم را برای خاتمه ی این سال های سخت آماده کنم... باید آرام آرام چمدان هایم را ببندم... باید کم کم لباس عروسم را از کمد بیرون بیاورم... 

گرچه بیش از ۵ ماه زمان مانده اما دلم میخواهد از همین حالا خداحافظی با ذرات بسیار نیمه ی بارانی زندگی ام را شروع کنم... می خواهم آن قدر خودم را غرق در این خداحافظی زیبا بکنم که یادم برود ۵ ماه زمان زیادی است...

[ دوشنبه 15 فروردین‌ماه سال 1390 ] [ 09:02 ب.ظ ] [ بهارنارنج و یاس رازقی ]