X
تبلیغات
رایتل

.

 

دوباره غربت نگاه تو... دوباره غم چشم های من... و  دست هایمان که از هم جدا شد... دوباره به دنبال اتوبوس دویدی... و من از پشت شیشه ها گریستم و بوسیدم تو را! و ظلم پیچی که همیشه نقطه ی آخر دیدار است...

آرام به صندلی تکیه میدهم و باز بهت نبودنت... دوباره فکر روزهای سخت دوری و دلدادگی... دوباره من و اتاقی که دیگر برایم خیلی کوچک است... دوباره من و مترسک هایی که برای بهاران مزرعه ام توطئه ی هم دستی با کلاغ ها را ترتیب داده اند... دوباره من و گوش هایی که نمی شنوند و زبان هایی که می برند...

الهی به ما وسعتی عطا کن بیش از پیش... صبری عطا کن بیش از پیش... و طاقتی عطا کن بیش از پیش...

 ...

تمنا کردی که بمانم... حتی به قدر یک روز... اما... مسافر رفتنیست نازنینم... امروز یا فردایش فرقی ندارد... بالاخره باید دل به جاده و کویر سپرد... من فدای قلب مهربانت، عمر این سفر کوتاه است... فقط 5 ماه! با افتخار به آغوشت باز می گردم... این سفر که تمام شود به عنوان "هم آشیان" به آغوشت باز خواهم گشت...

+ گوش کن نازنینم... صدای پای اردیبهشت از پیچ کوچه های بهار می آید... و اولین دیدار... و حادثه ی عظیم آن خاک غریب...

2 اردیبهشت 90 ساعت ۲۳:۱۳

جاده ی برگشت از دیدار بهارنارنج 

 

 

+ دعا کنید این ۵ ماه ، 5 ماه و یک روز هم نشود!...  

+ سه روزی پیش بهارنارنجم بودم. اینطور که برآورد کردم این آخرین باری بود که مسافر این جاده ام! و برای دیدارهای دوباره رامین میاد شهر من. دعا کنید سفر بعدیم تو این جاده برای مقدمات عروسی باشه...

نوشته شده در شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1390ساعت 09:49 ق.ظ توسط بهارنارنج و یاس رازقی|
10 نظر عمومی
| نظر خصوصی

Design By : EshgheBidar