X
تبلیغات
رایتل

.

 

میان زرق و برق دنیایشان گم شده اند... دغدغه ی بالاترین بودنشان، فرصتی برای به عشق اندیشیدن نگذاشته است...  

اما من... همچنان گوشه ای ایستاده، به حماقت آن ها می خندم و در دل نام زیبای تو را زمرمه میکنم..."رامیــــــــن" ... تویی که تمام زندگی ات را به پای من ریختی... و آن ها شاید اگر روزگاری این را بدانند... 

من و تویی که سخت عاشق شدیم و ساده دل باختیم... ساده خندیدیم و سخت گریستیم... ساده قدم برداشتیم و سخت شکستیم... ماندیم و سوختیم اما ساختیم... 

این روزها حال دخترک آرامی را دارم که ایستاده به دیوار زمان، کتاب قصه ی حجیمی را در ذهن مرور میکند. از آن روزی که صفر بودیم و شروع کردیم. تا امروزی که تا 20 راهی نمانده.... آنقدر آرامم که دیگر هیچ چیز آزارم نمیدهد. حتی مترسک های پوشالی که همچنان با کلاغ ها نقشه ی آزار مرا میکشند... دیگر هیچ چیز دنیا برایم مهم نیست جز کنار تو بودن... 

این روزها از هم دوریم. چند روزی را که تعطیلات تابستانه ی کاری دارم، کنار پدر و مادرم می مانم. و شاید هدف اصلی از این دور شدن از تو چیز دیگریست... فکر کردن به سال هایی که گذشت... سختی هایی که کشیدیم... تو، مرد محکمی که عجیب ایستاد و کاری که آن دیگران! نتوانستند انجام دهند را به سرانجام رساندی تا مرا به دست آوری... 

شاید من... دخترک سرکش بی هوا!... باید هوایی مردی چون تو میشدم تا درس زندگی بگیرم... شاید من... دخترک نازک کویر... می بایست در سفری به این سختی همسفر چون تویی میشدم  تا بزرگ شوم!... و براستی که "بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی" را در این سال های سخت با تو تجربه کردم... 

حالا من و تو لبریز از عشق یکدیگر، کوله باری گران بها از زیبایی های زندگی داریم... کوله باری که سرمایه ی یک عمر زندگی زیبای من و تو خواهد شد... 

حالا... گرچه کم و بیش! کنار همیم و از دم و بازدم یکدیگر تنفس میکنیم... گرچه هنوز دغدغه ها و دلهره ها بر دستهامان چنگ میزنند. گرچه هنوز مقدمات "اولین شب آرامش" فراهم نشده است و حتی شاید بسیار بیشتر از قبل در تلاش و درد کشیدن برای تحقق آنیم،... اما چنان دلگرم به عشق یکدیگریم که هیچ چیز ما را از پای در نمی آورد. یک خلوت عاشقانه و دو نفره کافیست تا کل دنیا را با دغدغه هایش به پشت دیوار زمان پرتاب کنیم... 

همین چند روز که از رفتنت گذشته عجیب دلتنگ شده ام. حس زن آبستنی را دارم که عشق را در خود دارد و دیدار دوباره ی تو انتظار شیرینیست که خوب می دانم به زودی محقق میشود... 23 روز دیگر چشم های زیبایت را خواهم بوسید و دوباره میان بازوانت آرام خواهم گرفت... 

 

بعدا نوشت:  

این روزا وقتی دو تایی میریم بیرون، این دوتا آهنگ رو تو ماشین با صدای بلند میذاریم و در سکوت به یاد روزهای تلخ این چند سال که دور از هم زندگی کردیم، بهش گوش میدیم. با وجود اینکه بارها گوش میکنیم اما خاطراتی که با اون ها زنده میشه هر بار اشک رو مهمون چشم هامون میکنه... 

دانلود: 

دیوار (علی اصحابی) 

پیش تو جامونده دلم(علیرضا ناظم)

نوشته شده در جمعه 7 مرداد‌ماه سال 1390ساعت 12:53 ب.ظ توسط بهارنارنج و یاس رازقی|
13 نظر عمومی
| نظر خصوصی

Design By : EshgheBidar