X
تبلیغات
رایتل

.

 

وقتی میخندی دنیای من در قاب لبخندت خلاصه می شود...

خندیدی امروز. از ته دل خندیدی وگرنه این چند روز که روحیه ات خوب نبود و من نیز کنارت نبودم باز هم صدای خنده هایت را شنیده بودم. اما من خنده های تو را خوب میشناسم... من تو را میشناسم... من با تو بزرگ شدم...

و من... که از خنده های تو... دوباره... متولد می شوم...

وقتی میخندی هزاران پرنده ی شاد در دنیای من به پرواز در می آیند... مهربان دوست داشتی من... جان و جهان من... رویای خواب وبیداری من... رامین من...  

آن غروب پاییزی دلگیر یادت هست؟ میان اشک هایم آمدی و همه چیز از آنجا شروع شد که خواستی مرا بخندانی تا غصه ها را فراموش کنم... و من آن شب در دفتر خاطراتم نوشتم: باورم نمیشود هنوز در این دنیا آدم هایی باشند که شاد کردن یک غریبه برایشان مهم باشد... 

و حالا... این روزها که بار سنگین دوری از دوش من و تو برداشته شده و بار دیگری جایش را گرفته است!، نوبت من است تا لبخند را به لب های زیبایت نقش زنم...    

- جونم فدای نگاه مشتاقت... لبخند بزن عزیزم. خدا با ماست. لبخند بزن. قهر میکنما! میرم تو کوچه بیشی سیایه منو بخوره! 

نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1390ساعت 10:14 ب.ظ توسط بهارنارنج و یاس رازقی|
3 نظر عمومی
| نظر خصوصی

Design By : EshgheBidar