X
تبلیغات
رایتل

.

 

در یک قدمی تو  اما زیر سقفی دیگر، یتاب دیدارت نشسته ام... هوای این روزها گرگ و میش است... خوشی و غم در هم آمیخته. آنگونه که گاه نمیدانم بین خنده و گریه کدام را انتخاب کنم! دلتنگم. اگرچه چندساعت پیش کنار هم بودیم! اما این آرام گرفتن کنار یکدیگر و به ناگاه جدا شدن بسیار سخت تر است. این روزها همه ی حس های من در هم و سرگردانند. صبر عجیبی را تجربه میکنم. آنقدر عجیب که انگار روز به روز بر آن افزوده میشود اما پایانی ندارد... 

این روزها یک مشکل را حل کرده ایم. آن هم به بهترین نحو. اما هنوز یک و تنها یک مشکل دیگر باقی مانده است. براستی خدا؟ چه می شود اگر این یک مهره ی باقیمانده از تسبیح هزار دانه ی مشکلات ما را نیز رد کنی و "یکی نبود" قصه ی تلخ این روزهای سخت بگذرد و جای خود را به "دوتا بود" بدهد؟  

خسته ام و منتظر رد شدن این آخرین مهره ی تسبیح ... خدایا فقط یک یاری دیگر... خدایا فقط یک نگاه دیگر... خدایا...

نوشته شده در شنبه 24 دی‌ماه سال 1390ساعت 06:39 ب.ظ توسط بهارنارنج و یاس رازقی|
11 نظر عمومی
| نظر خصوصی

Design By : EshgheBidar