X
تبلیغات
رایتل
دوباره شهر خاطره ها - عشق بیدار
jy

دوباره شهر خاطره ها

یاس رازقی: امروز زمین شهر خاطره های غریبمان زیر پای ماست... پر غرورتر از همیشه، دست در دستان یکدیگر قدم میزنیم و به خاطره ها می اندیشیم... به روزهای سخت دوری... به لحظه های پراسترس دیدار... به طپش های ناگزیر دو قلب عاشق...

امروز برای سفری یک روزه به شهری که دوران دانشجویی ام را در آن گذراندم و بیشتر خاطرات دوران عاشقی ام در آن رقم خورده است آمده ایم... 

در این هوا که نفس میکشم هزاران جوانه در من می رویند... هزاران درخت برگ میدهند... هزاران شکوفه به بار مینشینند... من... در این شهر خاطره ها دارم...

ماشین را در اولین پارکینگ، پارک کردیم تا خیابان های این شهر را به یاد همان ایام پیاده قدم بزنیم. دوباره مثل همان روزها صبحانه را کنار یکدیگر و در پارک خوردیم. دوباره مثل همان روزها الان در کافی نت کنار یکدیگر نشسته ایم و...

خدایا به ما سعادت بده این عشق تا آخرین نفس و آخرین طپش قلب هامان اینچنین زنده و بیدار بماند...

خدایا به ما سلامت و برکت بده... عشق بده و تا ابد عاشقی کردن را...



بهارنارنج: در این دیار که قدم میگذارم هر لحظه هزار بار قلب عاشقم می طپد...به یاد دارم لحظه لحظه ی عشقِ بیدارم در این شهر را...شهری که از خاطره لبریز است،شهری که در آن خاطرِ عشق رویایی ام را خواستم،شهری پر از مخاطره..شهر سبزِ من...شهر عشق...

من لذت با تو بودن را بیش از آن روزها حس میکنم...توئی که پر از غرور دخترانه بودی و من پر از شور و دلدادگی...لبریزِ عاشقانه...من انگار دلم را اینجا جا گذاشته ام...

یاد خداحافظی هامان می افتم...چه سخت بود،چه تلخ...یاد کودکانگی هامان...اندیشه های پاکمان...گرمای دستان کوچکمان...ما با همین دست های کوچک معجزه ای بزرگ آفریدیم...با همین دست ها امروز را ساختیم و فردای روشن مان را نیز...جلوی چشمان پلید همین آدمک ها،همین هایی که هنوز هستند،فقط اندکی پیرتر شده اند و هنوز در حیرت عشق بیدار ما و ما جوان تر،پرشور تر،عاشق تر...

خدا را سپاس برای همه ی آنچه که امروز داریم...سپاس بخاطر همه ی هستی ام که توئی و فقط تو...شادی و سلامتی و عشق بی نهایت را برای هردومان و برای تمام شما همراهان گرانقدر و همیشگی مان آرزومندم...

[ یکشنبه 11 فروردین‌ماه سال 1392 ] [ 01:00 ب.ظ ] [ بهارنارنج و یاس رازقی ]