X
تبلیغات
رایتل
تولد بهار نارنج - عشق بیدار
jy

تولد بهار نارنج

نسیم ثانیه های عاشق، برگ دیگری از صفحه ی تقویم زندگیمان را برگرداند و دوباره زادروز میلاد عشق مردادی من...

دوباره تمام روز، فکر من مشغول این سوال است که اگر رامین من به دنیا نمی آمد، من چگونه معنای عشق را میفهمیدم؟! دوباره روزها من با شوق و تب و تاب در حال تهیه هدیه و سوپرایزهای تولد بهارنارنجم هر روز ساعت ها با زبان روزه و گرمای بی حد و حصر هوا، در خیابان های شهر قدم میزنم. دوباره میان وسواس های فکر و ذهنم برای مسایل مختلف زاد روز میلادش سرگردان می شوم و دوباره...

امسال در زاد روز میلاد عشق مردادی من(17 مرداد)، میزبان مهمانانی بودیم که به دلایلی نمی خواستیم در حضور آن ها جشن بگیریم. بنابراین این جشن ماند برای بعد از رفتن آن ها. آن ها رفتند اما بهارنارنج من بلافاصله عازم یک ماموریت کاری شد. و حالا من با قلبی بی تاب و دلتنگ به دامن ثانیه ها چنگ میزنم تا زودتر بگذرند و رامین من برگردد و دوباره عطر وجودش به لحظه هایم جان ببخشد. بعد هم فردا میلاد مردادی ترین عشق دنیا را جشن بگیریم و :





چقدر نبودت در حال و هوای این دل دیوانه حس می شود. چقدر بی تو بی انگیزه و بی روح و تکراری ام! چقدر همه چیز بی رنگ می شود. چقدر خانه بوی غم میگیرد. چقدر دلم برای عطر تن پاکت پر می زند. چقدر برای آغوشت بی قرارم. چقدر برای لمس دستانت عطش دارم. چقدر عاشقت هستم... چقدر عاشقت هستم... چقدر عاشقت هستم....

+ آنقدر دوستت دارم که برای همیشه داشتنت حاضرم هر کاری انجام دهم... هر کاری.
+ آنقدر خوبی که خدا همیشه حواسش به تو هست... و من گاهی به اینهمه هواداری خدا حسادت می کنم...
+ آنقدر صبور و آرام و دریایی هستی که همیشه در مقابلت کم می آورم! همیشه شرمسار می شوم...


|| استایل قبلی وبلاگ سال هاست که تغییر نکرده بود. از همان سال 85 که اینجا افتتاح شده بود، این استایل بر روی آن بود. به نوعی به آن دلبستگی داشتم. اما به مناسبت تولدت، این استایل جدید را با تصویری از نوشته ی خودت روی ساحل طراحی کردم.

|| اتفاق مهم و مثبتی برای بهارنارنجم در راه است که تقریبا به سرانجام مثبتی رسیده است اما هنوز تا ابلاغ نهایی آن نمی توان مطمئن بود. یادم هست روزی که خونواده عزیزم و مترسک ها با ازدواج من و رامین مخالف بودند، در میان معیارهای مادی افزون بر تمام جزئیات دیگر، این معیارها را برای ازدواج من برای تمام خواستگارانم و بخصوص رامین بیان می کردند:
1- ماشین  2- خانه   3- سربازی  4- مهندسی   5- ...

طبیعتا وقتی یک دختر و پسر 19 ساله عاشق همدیگه میشن هیچکدوم از شرایط بالا رو ندارن. البته 5 مورد بالا بخشی از موانع وصال ما بود و فقط خدا میدونه که هر روز... هر روز ماجرای جدیدی سر بر می آورد و موضوع جدید و جنگ جدیدی شروع میشد. در هر صورت ما خیلی مسایل رو حل کردیم و در تمام مدت درگیری با این مسایل بار روحی 5 مورد بالا رو هم تحمل میکردیم! تا اینکه بالاخره به هم رسیدیم و از بعد وصالمون در مدت یک سال و نیمی که از پیوند ابدیمون گذشته با معجزه ی عشق... به شکل باور نکردنی به تمام موارد بالا رسیدیم. فقط مورد 5 بطور کامل محقق نشده. حالا اتفاقاتی در جریانه که ظرف نهایتا یک ماه آینده شاید مورد 5 هم حل بشه. ازتون میخوام مثل همیشه همراه دردمندیمون باشید و از خدا برامون بخواید این آخرین دونه ی این تسبیح هم رد بشه و من با افتخار به مترسک ها بگم: عشقی که یه روز به واسطه ی اون منو سرزنش می کردین، باعث شد به تمام چیزهایی که بخاطرش منو از رسیدن به معشوقم منع میکردین، برسم.
از خدا بخواین شادی اون لحظه ای که شیرینی این مساله رو به مترسک ها تعارف میکنم بهم ببخشه. به خدای مهربونم قول دادم، اگر این آخرین مورد هم حل بشه، قلبم رو از کینه صاف کنم و مترسک ها رو به خودش ببخشم...

ویژه نوشت:
21 مرداد سالروز نامزدی ما بود. سالگرد روزیکه زمین و زمان فهمید سمانه و رامین عاشق یکدیگرند... محرمیتی در کار نبود! اما برای م این نامزدی از آن جهت اهمیت داشت که همه بدانند ما مال همیم...

[ پنج‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1392 ] [ 01:09 ب.ظ ] [ بهارنارنج و یاس رازقی ]