دستان لرزانم... چشم های بارانی ام... فشار شدید قلبم... می میرم امشب! از جنون عجیب و سهمگینی که مرا به تو دچار کرده است. از شور عشقی که انگار امشب از ظرفیت روح و تن من فراتر است. چیزی که دیگر نمی توانم نام دلتنگی بر آن نهم. عشقی جنون آلود. حسی که هیچکس را یارای درک آن نیست...
صدایت را می شنوم و هق هقم سر به آسمان می گذارد. آغوشت هزاران بار به رویم باز می شود اما تا به سویت می دوم جز دیوار هیچ نمی بینم. خدایا این چه امتحانیست؟ این چه دلدادگیست که مرا بدان دچار کرده ای؟ دل شیر میخواهم. نه برای ایستادن در برابر مشکلات. برای اینکه از این عشق نمیرم!...
الهی دریاب...
سلام دوست عزیز




خوشحال میشم نظرتو در مورد وبلاگم بدونم.
عزیزم خیلی قشنگ بود..این روزها هممون دل شیر میخواییم برای زندگی کردن...
از عشق مردن زندگی جاودانه است.
سلام دوست من.
به دیدارم بیا که دیگر تاب پریشانی ندارم.
به روزم و چشم به راهت.
الان پشیمون شدم که گفتم یه وبلاگ کن حرفاتو. اینجا اصلا یه حال دیگه ست...
خیلی قشنگ و احساسی مینویسی....
ممنونم
بانو!
کم می نویسی!
دلتنگم ....
تو دل شیر داری نازنینم ...
چون عاشقی و عشق یعنی قدرت ..
یعنی زندگی ...
یعنی تمام نداشته های من و داشته های تو ...!
قوی باش بانو ..
مثل همه ی این سال ها ...!
فکر کنم خدا دل شیر باید به هممون بده.الهی امین
سلام
خوبین مرسی که به وبم سر زدین
وب شما هم خیلی قشنگه
امیدووارم که خوشبخت شین
مرسی که درکم کردین