عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر

باز نیمه شب است و مسافری که به سوی غربت روان است... و همسفری با چشم های گریان... مسافری نه به مقصد من که به مقصدی برای رسیدن به من... مرد راه است. آری ... اما اندیشه ی من بس نگران است... نیمی از کار ما دست خداست... و شاید این امتحان ایمان ماست... اشک ها دیگر این روزها عجیب عصیان گر شده اند... چشم هایم را مهلت خواب نیست... اندیشه ی من بس نگران است به او... این روزها دیگر تمام وجودم او را فریاد است... فریاد...
پروردگارا پاکترین مفهوم آسمانی به نام توست... عشق... نکند تنهایمان گذاری... پروردگارا همراهیمان کن تا برای هم و سپس برای تو و در راه تو باشیم... بارالها به حرمت این اشک ها که خود بیش از هر کس بر آن آگاهی یاریمان کن.... الهی به او قدرت و به من صبر بده... و به ما کمک کن تا درکنار هم باشیم... |