
غروب 18 آبان ماه 1384
یک غروب دلگیر پائیزی و دو دل غریب... یک غربت و دو دل... یک لحظه و دو سرنوشت...
غروب 18 آبان ماه 1385
دو مسافر و یک سفر... دو دل و یک عشق... دو جفت چشم و یک نگاه... دو پرنده و یک پرواز...
بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است...
صدای شکستن فاصله ها
ناباوری... بی قراری... نگاه... اشک... عطر رازقی... هوای آزادی... بوی عشق... تنفس صبح...
دیوانگی فاصله ها
دیداری که در حرارت، طپش، بیقراری و پاکی برگ دیگری بر دفتر عشق نهاد...
باز هم فاصله ها
اشک... نگاه... درماندگی... هق هق... عشق... بیقراری... درد...درد... درد
"رامین" من دوستت دارم
|