بسم الله العشق
پس از ۵ ماه دوری... بیقراری... انتظار... درماندگی...درد...رنج... هزاران بغض شکسته در گلو...
امروز...
یاس رازقی:
اینجا... تو با من... دستانم دست های پاکت را در آغوش میگیرد... و قلبی که دیوانه وار از حرم نفس های تو میزند... ماه هاست که آروزی فشردن این دست ها فریاد تنهائی های من است... دیرزمانیست که "خیال" حضورت همدم لحظه های من است... و اینک خودت... خود تو... "رامین"... پیش من هستی... برای خودم... امروز ماهگرد تولدت هم هست... مبارکِ چشمان پاکت...
بهارنارنج:
وتو ای آبیِ آرام بلندم ... پیش من که هستی انگار همه زیبایی عالم با من است ... انگار خدا ... به من نزدیکتر است ... کاش میتوانستم چشم در چشمان پاک تو عاشقانه برای تو اشک بریزم ... دستانت را آرام میگیرم ... نگاهم میکنی ...
"دوستت دارم"
پینوشت: امروز بعد از ماه ها دوری و دلدادگی بالاخره با هم و کنار هم هستیم... اما... افسوس که ساعاتی دیگر... دوباره دوری آغاز خواهد شد و دلتنگی غوغا خواهد کرد...
|