گرچه شب جاده ای که لحظه به لحظه مرا از تو دور میکند تاریک و بارانیست اما پر از امید و حس های تازه است... واین شاید نیروی عشقیست حقیقی و خدایی که همیشه در تنهایی هایم با صدای تو میگوید: هیچ وقت برای تازه شدن دیر نیست... و اینگونه است که با تو من همیشه جوان خواهم ماند... هرلحظه ی این عشق تولد دوباره ی من و توست... وقتی برای دیدار بعدی... و برای همیشه های با هم بودنمان تلاش می کنیم... نیمه شب ۹ آذر ۸۸ - اتوبوس برگشت از پیش دلدارم... پینوشت: پیشاپیش عید حقانیت مولا رو تبریک میگم... |