X
تبلیغات
رایتل
تو دوباره به من برگشتی - عشق بیدار
jy

تو دوباره به من برگشتی

مثل همیشه صدای هر ماشینی از تو کوچه می اومد، گوشامو تیز میکردم و میرفتم دم پنجره ببینم رامین منه یا نه... دیگه داشت دیر می شد. داشتم به این فکر میکردم که ما دو تا هیچوقت حتی نیم ساعت همدیگه رو از حال هم بی خبر نمی ذاریم، حالا رامین مشغول چه کاریه که اینقدر داره طول میکشه...

تا اینکه بالاخره انتظارم تموم شد و صدای در اومد. همیشه زنگ میزد، چرا اینبار زنگ نزد؟! کلید تو در چرخید و در باز شد.

صورتش زخمی بود و دنیا دور سرم چرخید...

...

شاهدان صحنه میگن ماشین از مسیر کاملا صاف و بدون پیچ، بدون هیچ ترمز یا اقدام خاصی منحرف شد و بعد از برخورد با جدول چندین غلت زد.

اونا از غلت زدن ماشین با آب و تاب حرف میزدن و من هزاران بار... هزاران بار در خودم می مردم.

اونا گفتن همه ی ماشین ها ایستادن و مردم به سمت صحنه دویدن. همه منتظر بودن یه جنازه رو از ماشین بکشن بیرون. و من برای خودم آرزوی مرگ می کردم...

اونا گفتن در مقابل تعجب چشمان همه، مرد من خودش آروم در رو باز کرد و به سختی از ماشین اومد بیرون و من به یاد خدا افتادم...

...

هیچی نمیتونم بگم. یعنی راستش حال خوبی ندارم. یعنی راستش داغونم!

به مجنون محکومی می مانم که بر چوبه ی دار غرق سرگردانیست. اشک هایم می ریزند و هیچکس خبر ندارد امروز بر من و معشوقم چه گذشته است. و البته این موضوع هم باید مثل سایر رازهای این خانه بین قلب من و او بماند... نکند دل دشمنانمان شاد شود!...



دوستای گلم... میبینید؟ ما هم مثل همه مشکل داریم. بیش از 2 میلیون هم هزینه ی ماشین میشه. فدای یه تار موهاش، اگه چیزیش میشد من و جنون این قصه چیکار میکردیم؟ برامون خیلی دعا کنید. من از نظر روحی شدیدا داغونم...


همه ی دنیا رو گشتم تا تو رو پیدا کنم -- تو نباشی نمیشه عشقی دیگه پیدا کنم

پس ازم نگیر نگاتو، پس نگیر ازم صداتو -- جونمو میدم برات و می میرم.

به عشق عشق تو زنده ام  و عشق تو واسم همه چیزمو نبودنت واسم مرگه

من به جز عشق تو عشقی رو عشق نمیدونم و فقط معنی عشق رو تو چشم تو میخونم و زندگی بی تو هرگز...


[ جمعه 26 آبان‌ماه سال 1391 ] [ 03:23 ب.ظ ] [ بهارنارنج و یاس رازقی ]